منوی اصلی
لینک دوستان

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

دنبال او شب تار صیاد رفته باشد

 

 

یک زخم بر دو گونه یک چشم نیم بسته

از زجر یادگاری یک دنده شکسته

 

 

فهمیده ام در این شهر معنای سیری ام را

از ضرب دست خوردم دندان شیری ام را

 

 

نامحرمی که با خود دیشب سر تو را داشت

وقتی به گوش من زد انگشتر تو را داشت

 

 

طفلی که خنده میزد بر این لباس پاره

او گوشواره داشت و  من زخم گوشواره

 

 

من خار میکشیدم با ناخنی شکسته

او با گل سر من گیسوی خویش بسته

 

 

وقتی که شعله افتاد از بام روی معجر

نگذاشت ساربان تا بردارم آتش از سر

 

 

من باز ماندم از درد از فرط ناتوانی

او رفت و پیش پایم انداخت تکه نانی

 

 

من سخت باز کردم انگشت کوچکم را

او رفت و بین دستش دیدم عروسکم را

 

 

دیشب که خواب رفتم یک بار بی عمویم

زنجیر دست و پایم پیچید بر گلویم

 

 

از کوفه آمدی و سنگ صبور داری

رنگ محاسنت زرد بوی تنور داری

 

 

ای سر بیا که مُردم از دختران شامی

از خنده های کوفی از خنده های شامی

 

 

ای کاش پای حلقت میمُرد دختر تو

آری هنوز گرم است رگ های حنجر تو

-----------------------------------------------------------

    پی نوشت:سلام به دوستان عزیز به امام حسین قسم امروز حالم عاشوراییه وگرنه این شعر سنگین

               رو نمیذاشتم خداروشکر امام حسین این حالو بهم میده خیلی حالم عاشوراییه 





برچسب ها :
شعر_ای_وای_بر_اسیری_کز _یاد_رفته_باشد
 

دست از سرم بردار من بابا ندارم

 

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

 

گيسو سپيدم احترامم را نگهدار
 

سيلي نزن من با كسي دعوا ندارم
 
 
باشد بزن، چشم عمو را دور ديدي


من هيچ كس را بين اين صحرا ندارم
 
 
زيبايي دختر به گيسوي بلند است


مثل گذشته گيسوي زيبا ندارم
 
 
اين چند وقته از در و ديوار خوردم
 

ديگر براي ضربه هايت جا ندارم
 
 
تا گيسوانم را زدستانت درآرم


غير از تحمل چاره اي اينجا ندارم
 
 
گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد


خسته شدم ميلي به اين دنيا ندارم
 
 
گيرم كه پس دادند هر دو گوشوارم


گوشي براي گوشواره ها ندارم
 
 
شيرين زبان بودم صدايم را بريدند


آهنگ سابق را به هر آوا ندارم
 
 
در پيش پايم نان و خرما پرت كردند


كاري دگر با شام و شامي ها ندارم
 
 
با ضربه پا دنده هايم را شكستند


كي گفته من ارثيه از زهرا ندارم


نشناختم بابا تو را تغییر کردی


امشب دگر راهی به جز افشا ندارم


گویی تنور خولی آتش داشت آن شب


خیلی شده ترکیب رویت نامرتب
 




برچسب ها :
شعر_دست _از_سرم_بردار_من_بابا_ندارم

تو به روم نیار چقدر بدم

همه اومدن منم اومدم

در خونه یِ خودتو زدم

من همین که واسم هیچی کم نذاشتی بسمه

تابه دل نازکیامو تو نذاشتی بسمه

من اگه بدم باشم با خودم هم قهر میکنم

یا اصلاً با همه قهرم، با تو آشتی بسمه

بگو کی رَفیقَمه غیر خودت

ذکر هر دَقیقَمه ذکر خودت

خودت دستمو بگیر، حسین حسین

امیری نعم الامیر، حسین حسین

یه براتی هم بنویس برام

آخه من فقط عبد کربلام

آره نوکر همه نوکرام

تا میام چیزی بگم باز منو ساکت می کنی

یه شب جمعه حرم خونه خراب می کنی

دیگه دوستیمونو با چیزی عوض نمی کنم

تو واسم همیشه دوست داشتن ثابت می کنی

بگو کی دوستم داره غیره خودت

تنهام هم نمی ذاره غیر خودت

خودت دستمو بگیر حسین حسین 

امیری نعم الامیر حسین حسین





برچسب ها :
تو_به_روم_نیار_چقدر_بدم_همه_اومدند_منم اومدم_